خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





این صید دست و پا زده در خون حسین توست...

    دارم فکر میکنم قبلا وقتی تصاویر آواره های فلسطین و لبنان را می دیدم چه حسی داشتم؟

    یادم می آید آن موقع ها هم وجودم پر از نفرت میشد. گاهی گریه ام هم میگرفت. اما یادم نمی آید سال های قبل، نزدیکی های روز قدس اینقدر منتظر باشم که روز قدس برسد و بروم اینهمه بغض و نفرتی که در وجودم جمع شده را فریاد بزنم! اینقدر که امسال منتظر بودم...
    لابد چون امسال مادر یک بچه ام. مادر یکی مثل همان ها که پیکرشان با دستهای آویزان و سر روی شانه افتاده، بی جان، روی دست مادران غرق غمشان است... و معصومانه خوابیده اند...

     به قول دوستی، مادری کردن در آخر الزمان چیز مزخرفیست! باید این چیزها را ببینی، جگرت تکه تکه بشود از درد، و نتوانی کاری بکنی. حتی نتوانی راحت فریاد بزنی و اشک بریزی! مبادا گل کوچکت بترسد!
     

     

    حالا، این روزها که دوباره عاشورا این بار دارد در یمن و سوریه تکرار میشود؛ باز همان بغض آزاردهنده را دارم...

    دلم میخواهد بنویسم خدایا خودت یک کاری بکن... ولی میدانم که این کوته نظریست! مثل قوم موسی که به او گفتند ما از مردم ظالمی که در این شهر ساکنند میترسیم! تو و خدایت خودتان بروید و آنها را از شهر بیرون کنید تا آن وقت ما داخل شویم. و عذاب این حرفشان شد چهل سال سرگردانی... *

     

    میدانم که تا خود ما آدمها نخواهیم اوضاع را درست کنیم، خدا هم درستش نمیکند. 
    نکند الآن ما هم در بیابان جهل و راحت طلبیمان گرفتاریم و حالیمان نیست...؟!

     
     

    ---------
    *سوره مائده، آیات ۲۱ تا ۲۶

     

     


    پ.ن. این متن خیلی وقت بود که قرار بود نوشته و آپ شود، که فرصت نمیشد... اما «آیلان» مجبورم کرد!

     

    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    این صید دست و پا زده در خون حسین توست...

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده