خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





کابوس آب!

    دوباره دارد باران نمی بارد!!

    الان یک ساعتی هست که هوا تاریک شده از بس که ابر توی آسمان است و‌ پشت سر هم رعد و برق شدید میزند، اما دریغ از یک قطره باران که بیاید پایین... 
    و من دوباره یاد زمستان پارسال می افتم. که (اینجا) هی باران نبارید و هی چشممان به آسمان خشک شد و هی افسرده شدیم... شاید اگر بخواهم دقیق بگویم توی کل پنج شش ماه سرما فقط یکی دو بار باران درست و حسابی آمد...
    آن رزوها هر بار از خانه میرفتیم بیرون، به جای اینکه از دیدن برف و باران ذوق زده شویم و هوای مرطوب و مطبوع زمستان را نفس بکشیم، دود و دم میفرستادیم توی ریه هایمان و استرس میگرفتیم!

     
     همان موقع ها میخواستم درباره ی آب و باران و خشکسالی که ما اینجا کاملا عینی میدیدیمش، چیزی بنویسم... اینقدر ننوشتم که زمستان گذشت.

    تا چند وقت پیش... که تلویزیون مستندی نشان میداد درباره وضعیت طبیعت و آب و کلأ بلاهایی که انسان سر محیط زیست آورده و حالا کم کم دارد ضررهایش را میبیند... وحشتناک بود! لااقل من یکی که از دیدن (یا بهتر است بگویم یادآوری) این چیزها بدجوری ترس برم میدارد!
    حسی که موقع دیدن آن مستند داشتم همان حسی بود که زمستان پارسال (و حتی سال قبل ترش!) داشتم. اینکه چه کار کردیم که اینجوری شده؟؟ که به قول یک بنده خدایی یک دریا توی آسمان درست شده ولی یک قطره اش هم نمیچکد...؟

     

     یاد این جمله می افتم: ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس...
     

    بما کسبت ایدی الناس! ظهر الفساد! فساد!! همه ش یک چیزی ته ذهنم میگوید که نکند اوضاع از این هم میخواهد بدتر شود؟ یا میخواهیم بد ترش بکنیم! آخر فکر نمیکنم این وضعیتی که الان داریم را بشود با «فساد» تطبیق داد... 
    به اینها که فکر میکنم تصویر هر اتفاق تلخی که توی دنیا می افتد می آید جلوی چشمم... از دریاهایی که با نفت و هزار چیز دیگر آلوده کرده ایم و جانورانی که جسدشان می آید لب آب، تا حیواناتی که میشنویم هر روز نسل یکیشان منقرض میشود... تاااا خود آدم ها! که هر گوشه ی جهان را نگاه کنی یک جنگ و کشتار میبینی...

     

    ته ته این فکرهای تلخ میرسم به اینجا که یعنی واقعا در دوران ظهور این چیزها درست میشود؟؟ یعنی همان جوری از نعمت های خدا استفاده خواهد شد که باید از اول میشد؟؟ 
    گره ذهنم اینجاست که این را میدانم که اول خود ما آدم ها باید بیفتیم توی مسیر درست، سعی کنیم که اصلاح کنیم اوضاع دنیا را، آمادگیمان را نشان بدهیم؛ تا بعد خدا هم با فرستادن حجتش کامل کند پازل را... چون قرار نیست بعد ظهور همه چیز معجزه وار درست شود.
    ولی پس ما چرا هیچ کار نمیکنیم؟؟ چرا انگار همین طور خودمان را سپرده ایم به موج حرکت دنیا و او هم دارد ما را هر جا میخواهد میبرد...؟؟

     

    کاش خود همین ما یک نفر یک نفر ها، تصمیم بگیریم شکل زندگیمان را عوض کنیم، خلاف جهت آب شنا کنیم، یا لااقل تلاشمان را بکنیم... شاید کم کم برآیند این نیروهای کوچک توانست موجی در خلاف جهت آب بسازد! شاید کم کم ورق برگشت!

     

    اصلا چرا شاید؟ حتما میشود!

     


     اینها را پریروز بعد از ظهر نوشته بودم. خدا را شکر دیروز و امروز بالاخره بارید...

     


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : باران ,درست ,زمستان ,دیدن ,آسمان ,شاید ,ایدی الناس ,بمابت ایدی ,زمستان پارسال ,
    کابوس آب!

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده